در دهه گذشته علوم اعصاب پیشرفت شایانی داشته است و افراد بزرگی همچون اریک کندل و مارک سولمز را در خود دارد . علوم اعصاب بسیاری از نظریات روان شناختی را مورد پژوهش قرار داده و آنها را تایید می کند و بعضا فرضیات جدیدی را مطرح می سازد . این میان روانکاوی نیز مستثنی نبوده و این تحقیقات در مجموعه عصب روانکاوی به فعالیت خود ادامه می‌دهد . مارک سولمز یکی از پژوهشگران عصب روانی است که مقالات او چالش های جدیدی را در حوزه روانکاوی بوجود آورده است. مارک سُولمز (mark solms)در آفریقای جنوبی به دنیا آمد. در سال ۱۹۸۸ به لندن مهاجرت کرد، تحصیلات آکادمیک خود را در دانشگاه(University College London)در بخش روانشناسی و همزمان روانکاوی را در انجمن روانکاوی بریتانیا سپری کرد.
وی در سال ۲۰۰۰ انجمن بین المللی عصب-روانکاوی را تاسیس کرد. مارک سُولمز در کنفرانس «ساندلر» در سال ۲۰۱۶ در بوئنوس آیرس و دو سال قبل از آن در کنگره ای در برلین این ایده را مطرح کرد؛ او یکی از ایرادات فروید را از طریق خود آثار فروید و بررسی نوروآناتومی بیان کرد. از دید وی در عمقید، بخشی از آن(بدون ارتباط به ایگو) خودآگاه است.این در ظاهر با مدل ساختاری فروید که اید را کلا ناخودآگاه می‌داند در تضاد است. اما توضیحاتی که سُولمز از طریق نوروساینس می‌دهد جالب توجه است. سُولمز مکانیزم های «خودآگاهی عاطفی» را از«خودآگاهی شناختی»جدا می‌کند. خودآگاهی عاطفی مکانیزمی مرتبط با سیستم اتونومیک مغز و دستگاه عصبی دارد. در صورتی که خودآگاهی شناختی با مکانیزم‌های قشر مخ مرتبط با اعصاب حسی-حرکتی مشخص می‌شود. از طرف دیگر معتقد است که قسمت فوقانی ساقه مغز دروناً خودآگاه است، در صورتی که قشر مخ برای خودآگاهی نیاز به ساقه مغز دارد و خودآگاه نیست.
به این ترتیب سولمز معتقد است که یافته‌هایش برای فراروانشناسی روانکاوی بسیار مهمند. زیرا از دید او عملکردهایی را که فروید به اید مربوط می‌دانست شامل: عملکرد قسمت فوقانی ساقه مغز و دستگاه لیمبیک مرتبط با آن می‌شود. در صورتی که قشر مخ و ساختارهای قسمت فرونتال مغز، عملکردهایی را ایجاد می‌کنند که از دید سولمز، فروید به ایگو منتسب می‌دانست.
به این ترتیب سُولمز نتیجه می‌گیرد که اید منشاء خودآگاهی بوده و ایگو فی نفسه ناخودآگاه است. او معتقد است که «تصویر بدن» از نقشه های حسی-حرکتیِ قشر مخ منشا می گیرد. سُولمز این را نمایندگی قسمت بیرونی بدن می‌داند. قسمت بیرونی بدن به شکل یک ابژه نمایندگی ذهنی پیدا می‌کند. تصویر دیگری از بدن، تصویر سه بعدی بدن است که از دید سُولمز حرکت را هم در برمی‌گیرد، چرا که حرکت باعث درک می‌شود. بخش دیگری از بدن درون بدن است که بدنِ اتونومیک نامیده می‌شود.
این قسمت بسیار کم در قشر مخ نمایندگی پیدا می‌کند. بیشتر در بخش‌های عمقی زیر قشر مخ: هیپوتالاموس، اعضای سیرکوم ونتریکولار، هسته پارابراکیال، منطقه پست رما و هسته سولیتاریو نمایندگی دارد. این ساختارها جنبه‌ای از نمایندگی بدن را در بر می‌گیرند که «بدن درونی» نامیده می‌شود و در همیوستازیس موثر است.
از دید سُولمز خودآگاهی عاطفی به مجموعه عدم لذت- لذت که بیان حرکتی آن رفتار نزدیک شدن- دور شدن است، مربوط است. احساس لذت و عدم لذت به یک ساختار بسیار قدیمی در مهره‌داران که ماده خاکستری اطراف کانال است، مربوط می‌شود. نهایتا می‌توان گفت که از دید مارک سُلمز نگرش سنتی که خودآگاهی را تا قشر مخ و خویشتن خودآگاه مرتبط می دانست اشتباه است و خود آگاهی به شکل کامل آن در قسمت فوقانی ساقه مغز شکل می‌گیرد. از دید وی خودآگاهی ادراکی نیست بلکه عاطفی است. به عبارت دیگر کمتر شناختی و بیشتر غریزی است.